ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
بازدید این موضوع : 45229
بازدید کل مطالب این موضوع : 173350
کل مطالب این موضوع : 88
می‌خواهم پیش از تو بمیرم!
شعری از نزار قبانی
من
می‌خواهم پیش از تو بمیرم
تو فکر می‌کنی کسی که بعداً می‌میرد
کسی را که قبلاً رفته است، پیدا می‌کند؟
من این‌طور فکر نمی‌کنم.
بهتر است مرا بسوزانی
مرا در بخاری اتاقت بگذاری
در یک کوزه.
کوزه شیشه‌ای باشد
شفاف، شیشه سفید
بنابراین می‌توانی آن تو مرا ببینی...
فداکاری‌ام را می‌بینی:
از این‌که بخشی از زمین باشم، چشم می‌پوشم
از این‌که گل باشم و بتوانم با تو باشم
چشم می‌پوشم.
> ادامه مطلب ... | نوشته شده توسط : مهیار در سه شنبه 22 آذر 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
داستانی طنز از جلال آل احمد!
پیش درآمد
جلال آل‌احمد
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود. یک چوپان بود که یک گلة بزغاله داشت و یک کلة کچل، و همیشه هم یک پوست خیک می‌کشید به کله‌اش تا مگس‌ها اذیتش نکنند. از قضای کردگار یک روز آقا چوپان ما داشت گله‌اش را از دور و پر شهر گل و گشادی می‌گذراند که دید جنجالی است که نگو. مردم همه از شهر ریخته بودند بیرون و این طرف خندق علم و کتل هوا کرده بودند و هر دسته یک جور هوار می‌کردند و یا قدوس می‌کشیدند. همه‌شان هم سرشان به هوا بود و چشم‌هاشان رو به آسمان. آقا چوپان ما گله‌اش را همان پس و پناه‌ها، یک جایی لب جوی آب- زیر سایة درخت توت خواباند و به سگش سفارش کرد مواظبشان باشد و خودش رفت تا سروگوشی آب بدهد. اما هرچه رو به آسمان کرد چیزی ندید. جز این‌که سر برج و باروی شهر و بالاسر دروازه‌هاشان را آینه‌بندان کرده بودند و قالی آویخته بودند و نقاره‌خانة شاهی، تو بالاخانة سردروازة بزرگ، همچه می‌کوبید و می‌دمید که گوش فلک را داشت کر می‌کرد. آقا چوپان ما همین‌جور یواش یواش وسط جمعیت می‌پلکید و هنوز فرصت نکرده بود از کسی پرس‌وجویی بکند یک‌دفعه یکی از آن قوش‌های شکاری دست‌آموز مثل تیر شهاب آمد و نشست روی سرش. از آن قوش‌هایی که یک بزغاله را درسته می‌برد هوا. و آقا چوپان ما تا آمد بفهمد کجا به کجاست، که مردم ریختند دورش و سر دست بلندش کردند و با سلام و صلوات بردند. کجا؟ خدا عالم است. هرچه تقلا کرد و هرچه داد زد- مگر به خرج مردم رفت؟ اصلا انگار نه انگار! به خودش گفت« خدایا مگه من چه گناهی کرده‌ام؟ چه بلایی می‌خوان سرم بیارن؟ خدا رو شکر که از شر این حیوون لعنتی راحت شدم. نکنه آمده بود چشام رو درآره!...» و همین‌جور با خودش حرف می‌زد
> ادامه مطلب ... | نوشته شده توسط : مهیار در يکشنبه 20 آذر 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
راز رشیدی برلب فرات
راز رشیدی برلب فرات
 امروزه چندین قرن از غروب غریبانه عاشورا و كربلای ۶۱ هجری می‌گذرد؛ غروبی كه خود طلوع یك پیام و آفتابی دیگرگونه در حافظه معنوی بشریت بود و براستی می‌توان گفت تا به امروز كمتر هنر و رسانه‌ای به اندازه شعر توانسته زیبایی و عظمت حماسه ایمان‌ساز و ستم‌ستیز امام حسین‌(ع) را به تصویر بكشد.
 بی‌تردید حماسه كربلا و قیام سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) مهم‌ترین رخدادی بوده كه باعث تحول مضمونی و معنایی در ادبیات فارسی و حتی عربی شده است و شرح و روایت مظلومیت امام و ددمنشی دشمن نه‌تنها در صدها كتاب و مقتل بیان شده است، بلكه شاعران و نویسندگان در طول تاریخ ادبیات همواره سعی كرده‌اند با توجه به این واقعه به رستاخیزی كلمات كه همان شعر ناب باشد، دست یابند كه نمونه‌های متعدد آن را بارها خوانده و شنیده‌ایم. از ارادت حكیم فردوسی به آل علی(ع) گرفته تا سروده‌های مولانا، كسایی مروزی و حتی سبك هندی و شاعرانی مانند مولانا‌ بیدل دهلوی كه به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم بر این رخداد تاكید كرده‌اند.
در میان این اشعار آثار و مرثیه‌هایی وجود دارند كه گاه انسان را تا مرز جنون و عزا پیش می‌برند و گاه با رویكردی اندیشمندانه تفكر و اندیشه‌ای را كه زمینه‌ساز شكل‌گیری واقعه عاشورا بوده، معرفی و نقد می‌كنند و البته گاهی هم با تماشای زیبایی‌شناسانه و تامل‌برانگیز دست به دامان این فرمایش پیام آور كربلا حضرت زینب(س) می‌شود كه فرمود: «ما رایت الا جمیلا» و شاعر هم تحت همین فرموده سروده است:
گرچه روزی تلخ‌تر از روز عاشورا نبود
آنچه ما دیدیم جز پیشامدی زیبا نبود

> ادامه مطلب ... | نوشته شده توسط : مهیار در سه شنبه 15 آذر 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
پیامک های ویژه ماه محرم
بازدلم غم گرفت دوباره ماتم گرفت
ماه محرم آمد تمام عالم گرفت
==========================
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود
==========================
سلام من به محرم, محرم گل زهرا
به لطمه های ملائک, به ماتم گل زهرا
==========================
بر سینه ی من نوشته بین الحرمین
نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین
==========================
دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم
==========================
> ادامه مطلب ... | نوشته شده توسط : مهیار در يکشنبه 13 آذر 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
بهترین لطیفه جهان از نظر کاربران انگلیسی!
این لطیفه از نظر مردم کشور انگلستان، به عنوان جالب‌ترین لطیفه انتخاب شده است:
زنی، بچه به بغل سوار اتوبوس شد. راننده اتوبوس گفت: بچه‌ی شما زشت‌ترین بچه ای است که در عمر دیده‌ام!
به زن خیلی برمی‌خورد. زن به مسافری که در کنار او نشسته است می‌گوید: "شنیدید، راننده چه توهینی به من کرد؟"
مسافر می‌گوید: "این میمون رو بده به من، برو پیش رئیس اتوبوسرانی ازش شکایت کن!!"
| نوشته شده توسط : مهیار در چهارشنبه 9 آذر 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
مبادا كوچه‌ای از عشق خالی
دوبیتی‌های محمدرضا مهدیزاده
صدای پای توفان و تگرگ است
شبیه قصه پائیز و برگ است
كسی آهسته در گوش دلم گفت:
عنان زندگی در دست مرگ است
نمی‌فهمه كه حال من چه جوره
نمی‌دونه دیگه وقت عبوره
نه آهی داره و نه اشك گرمی
دلش از عاشقی صد سال دوره
گرفتار خود و بی‌سوز و سازیم
تهی از جلوه‌های رمز و رازیم
لالا! این نیست رسم زندگانی
> ادامه مطلب ... | نوشته شده توسط : مهیار در چهارشنبه 9 آذر 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
شعر طنز بسیار جالبی درمورد متروی تهران!
ازدحام و فشار از هر سو
زور آرنج و ضربه زانو
بدترین بوی عالم است الحق
بوی سیر و پیاز و عطر و عرق
کارمند و محصل و عملی
کامبیز و غضنفر و مملی
تاجر و دزد و دکتر و بیکار
لاغروچاق و سالم و بیمار
حرف‌های سیاسی و گله‌ها
بحث تبعیض‌ها و فاصله‌ها
گاه دعوای عده‌ای سالار
فحش‌های به‌شدت کش‌دار
یک نفرغرق در سطور کتاب
یک نفر هم کنار او در خواب
| نوشته شده توسط : مهیار در يکشنبه 6 آذر 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
عیادت مریض
روزی بهلول به عیادت مریضی رفت و دستور داد سریع غسال را بیاورند که مریض را شست و شو کند.
اطرافیان گفتند:این مریض هنوز نمرده است!
بهلول جواب داد: تا موقعی که غسال از شست و شو فارغ شود، خواهد مرد.
| نوشته شده توسط : مهیار در جمعه 11 شهريور 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
شکارچی شجاع
مردی به شکار شیر می رفت، در راه نعره می زد و تیر رها می کرد.
گفتند: چرا نعره می زنی؟
گفت: تا شیر بترسد.
پرسیدند: چرا تیر رها می کنی؟
گفت: چون خود نیز می ترسم.
| نوشته شده توسط : مهیار در جمعه 11 شهريور 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
پذیرایی از میهمان
روزی مردی به حضور رسول اکرم (ص) شرفیاب شد و عنوان کرد: خسته ام. حضرت بی درنگ به شخصی ماموریت دادند که از خانه شان برای او غذایی بیاورد. همسر پیامبر با تاسف اظهار داشت: در خانه جز آب چیزی نیست.
حضرت رو به یاران کردند و پرسیدند: آیا کسی این میهمان را می پذیرد؟ مردی از انصار ضیافت او را بر عهده گرفت. وقتی به خانه رسید، دید که در منزلش بیش از خوراک فرزندانش نیست. از همسرش تقاضا کرد به هر ترتیبی که می داند به اندازه میهمان غذایی تهیه کند. هنگام صرف شام چراغ را خاموش کرد تا میهمان در تاریکی پندارد که میزبان هم مشغول صرف شام است.
| نوشته شده توسط : مهیار در جمعه 11 شهريور 1390
موضوع : ضرب المثل و احاديث و حکایت و شعر
< قبلی بعدی >

Copyright Tafrihi.com 2005 - 2014 ©
Host By HostDL.com
این سایت ثبت شده در پایگاه ساماندهی وزارت ارشاد اسلامی می باشد و تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
Powerd By TAFRIHI Web Group                                                           PHP design : Jafar.N - Graphic Design : Ali.Rahimi‌‌‌